طوری گفتم دوستت دارم
که خدا از عصبانیت با مشت روی زمین کوبید زلزله شد!
دوستت دارم ها از روی کتابخانه افتادند
آغوش ها از دیوار پر کشیدند
بوسه ها از سقف ریختند
چشم ها از پنجره رفتند و آمدن ها از در!
من ماندم، تو، یک دوستت دارم غلیظ!
یک خدای شاکی و یک زلزله ی مهیب!
گفتم دوستت دارم این شد
نگران دنیا اگر نبودم می بوسیدمت عشق من!
ما را در سایت عشق دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 227